X
تبلیغات
تا نقطه آخر

تا نقطه آخر

علمی_پژوهشی

شلایر ماخر

شلایر ماخر کیست ؟

فردریک دانیل ارنست شلایر ماخر در سال 1768 در برسلو واقع در لهستان کنونی متولد شد. پدر او که داری اعتقادات عمیق نسبت به کلیسای اصلاح شده بود، او را به دانشکده الهیّات موراوی‌ها فرستاد؛ تا اعتقادات او تقویت شود.

در آن زمان، بازار فروش آثار کانت که به‌شدت مسیحیت را مورد تاخت و تاز قرار داده بود، داغ بود. پدرش برای این‌که او بتواند به لیبرال‌هایی مثل کانت پاسخ گوید، او را تشویق به خواندن آثارشان کرد؛ اما این کار نتیجه عکس داد و فردریک جوان علیه پاک‌دینی خود نیز جبهه گرفت. بنابراین فردریک بر آن شد؛ تا میان مسیحیت مورد قبول روشنفکران و سنّتی تلفیق کند.

آثار شلایر ماخر

1- مذهب : این کتاب در واقع آغاز الهیّات لیبرال است.

2- ایمان مسیحی : در این کتاب ، اظهار نظر‌های تندی را برای اصلاحات مطرح کرد.

آراء و اندیشه‌ها

1-     تجربه دینی؛ فردریک معتقد بود که کتاب مقدّس، به‌عنوان شرح مداخلات خدا در زندگی بشر پذیرفتنی نیست .

2-  او معتقد بود : نباید مانند کلیساهای راست‌دین! عیسی را هم انسان واقعی و هم خدای واقعی؛ یعنی کلمه الهی که طبیعت انسانی به خود گرفت، بدانیم. عیسی انسانی است چنان نزدیک به خدا که می‌توان گفت خدا در اوست ... مسیح مجازات گناهان ما را متحمل نشد؛ بلکه آمد تا معلم ما بشود.

3-   مخالفت با تثلیث :  او به‌وجود خدا معتقد بود و عیسی را انسانی می‌دانست که خدا را در عالی‌ترین سطح درک کرده و روح‌القدس را وسیله برای تبیین خدا در کلیسا می‌دانست.

4-  هرمنوتیک: ماخر بنیانگذار هرمونوتیک کلاسیک بود و ابداعات جدیدی در این علم ایجاد نمود.

 

آخرین آثر وی، کتاب "ایمان مسیحی" به‌عنوان برداشت جدید شلایر ماخر از مسیحیت است

سر انجام شلایر ماخر در اثر التهاب ریه‌ها در سال 1834 در 66 سالگی در گذشت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 11:35  توسط میرفخر  | 

در باره ی زراره چه کی دانید ؟

زراره بن اعین شیبانی، محدث مشهور شیعه و از اصحاب و شاگردان امام پنجم و ششم شیعیان. او فقیه، متکلم و ادیب بود و در نقل روایات از امامان بسیار دقت و احتیاط داشت. زراره

آل اعین:
خاندان او منسوب به "اعین بن سنسن" است که از نظر زمانی، طولانی ترین دوران خدمات علمی را در بین خاندانهای دیگر شیعه، به خود اختصاص داده است. اکثر این خاندان، کوفی و بیشتر در شهر کوفه ساکن بودند، مجددا تعدادی از آنها به نقاط دیگر رفتند. ولی اکثرا آنها در محله خاصی در کوفه زندگی می کردند که سال 334 هـ ق، بر اثر حمله قرمطیان بر شیعیان، آنجا خراب شد و آنها آسیب زیادی دیدند. زراره، از این خاندان بسیار مورد توجه امام صادق علیه السلام و شیعیان بود. او شاگرد امام پنجم، حضرت محمدباقر بود، و از حضرت روایات زیادی نقل کرده است. در مناظره ها بر همه غالب می شد، از همین رو کسی قدرت مباحثه با او را نداشت.

نقش زراره، در گسترش معارف اهل بیت تا آنجاست که امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند او را بیامرزد که اگر او و همگنانش نبودند، سخنان پدرم از بین رفته بود. روایات زیادی در فضائلش نقل شده و برخی هم روایاتی در مذمت او آورده اند، ولی با توجه به جایگاه روشن و مهم او نزد امام پنجم و ششم و امامان بعدی که در مدح و تأیید اوست، رجال شناسان اینگونه روایات را ضعیف و ناشی از شرایط خاص سیاسی و تقیه و برای حفظ جان او می دانند، زیرا که این امکان بوده که مورد خشم حاکمان ستمکار عباسی قرار بگیرد. امام صادق علیه السلام در پیامی به او همین مطلب را فرمود: تو را برای حفظ جانت مذمت می کنم. او مردی درشت اندام و سفیدرو بود و وقتی به نمازجمعه می رفت، کلاهی بر سرش می گذاشت و اثر سجده بر پیشانیش، زیبائی او را دو برابر می کرد. مردم به تماشای او می ایستادند.

زراره از نظر امام صادق علیه السلام:
از امام صادق روایت است که فرمود: 4 نفر نزد من محبوب ترین هستند؛ زراره، ابوبصیر، محمدبن مسلم و بریدبن معاویه بجلی. در حدیث دیگری امام صادق علیه السلام او را از بهشتیان می داند. مسأله ای که نزد محققان شیعه مورد گفتگوست، انکار یا تردید او در امر امامت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام امام هفتم است، هرچند این مسئله هم کاملا محرز نیست، ولی اگر چنین تردیدی هم در زراره پیدا شده باشد، با توجه به تأییدات امامان و شیعیان بعدی از او، قطعا او به امامت امام هفتم گردن نهاده است. بنا به نقل تاریخ او 90 سال عمر کرد و سال 150 هـ ق از دنیا رحلت نمود.

بعضی ها او را از اصحاب امام علی بن الحسین علیه السلام و از زمان آن حضرت می دانند. زراره، چند فرزند پسر داشت که از راویان شیعه و غالبا از شاگردان امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام بودند. عبید یکی از فرزندان زراره، از همه بیشتر معتبر و مشهور بود و همه او را "موثق" میدانستند و شیعیان کوفه برای ملاقات با امام صادق علیه السلام و سئوالات خود، در موقع نیاز، او را به مدینه می فرستادند. زراره دارای تألیفات بوده ولی فقط یک کتاب با نام «الاستطاعة والجبر والعهود» از او مانده که "ابو بابویه قمی" گوید که آن کتاب را دیده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 10:37  توسط میرفخر  | 

معرفی یک کتاب مفید

معرفی کتاب تاریخ  فقه  و فقها

نویسنده : حبیب الله عظیمی چاپ اول ، 1385، انتشارات اساطیر ، تهران

این کتاب ، 497 صفحه می باشد و درباره تحولاتی که  در فقه عامه – مختصر و شیعه  ، اتفاق افتاده و ادواری که گذرانده بحث می کند . نویسنده در مقدمه کتاب می گوید : " بررسی عینی ادوار تحولات فقه ، بسیاری از شبهات را به صورت عملی پاسخ میدهد و می توان با آن ثابت کرد که تقلید ؛ نوعی ضمانت اجرایی نظرات عالمان متخصص در دین است . آرایی که با جد و جهد وسیع عالمان با  تقوا و متناسب اقتضائات زمانه پدید می آید . "[1]

این کتاب از سه بخش اصلی تشکیل شده است . بخش اول : عصر تشریع ، بخش دوم : ادوار فقه اهل سنت در عصر تفریع ،

بخش  سوم : ادوار فقه امامیه در عصر تفریع در خاتمه نیز تنیجه گیری نهایی آمده است .

در بخش مقدماتی کتاب که از صفحه 27تا 36 کتاب را به خود اختصاص داده ؛ 1- تعریف فقه از نظر لفظی و اصطلاحی 2- موضوع 3- فایده 4- عوامل رشد فقه بررسی شده است .

بخش اول : از صفحه ی  39 تا 48  عصر تشریع یا همان دوره ی 23 ساله که همراه با وجود با برکت پیامبر ( ص ) می باشد .

بخش دوم : از صفحه ی 51 تا 96  به شش دوره تقسیم شده است .

Ø    دوره اول : عصر صحابه تا قرن اول هجری امتداد داشته است .

Ø     دوره دوم : عصر تابعان ، ابتدای آن از سال 41 ق و پایان آن اوائل قرن دوم ق می باشد . مهمترین رویداد این دوره ، به وجود آمدن دو مکتب اهل حدیث و رأی می باشد .

Ø     دوره سوم : عصر پیشوایان مذاهب ؛ از اوائل قرن دوم تا قرن 4 ق . چهار مذهب اصلی اهل سنت – حنفی ، مالکی ، شافعی و حنبلی – در این دوره به وجود آمد .

Ø     دوره دوره چهارم : توقف اجتهاد و گزینش مذاهب ؛ از اوائل قرن 4 تا اواسط قرن 7 – سقوط عباسیان – علت این انحصار به تفصیل بیان شده است .

Ø     دوره پنجم : عصر تقلید محض ؛ از اواسط قرن 7 تا آخر قرن 13

Ø     دوره ششم : عصر حاضر و تجدید نشاط فقهی ؛ اواخر قرن 13 – جنگ جهانی دوم - تا امروز

بخش سوم : از صفحه 99 تا 437 مهمترین بخش کتاب می باشد . به دوره های فقه امامیه از زمان پیامبر تا کنون می پردازد . نویسنده در ابتدا سه مذهب امامیه ، زیدیه و اسماعیلیه را بررسی کرده و انواع تقسیم بندی هایی که برای ادوار فقه امامیه را آورده و در آخر بهترین تقسیم بندی را انتخاب کرده است .  فقه امامیه به 9 دوره تقسیم شده است .

Ø     دوره اول :. عصر تبیین احکام و رواج حدیث نام دارد که از بعثت پیامبر (ص) شروع می شود و تا غیبت ضغری 260 ق ادامه دارد . از صفحه 113 تا 139 فقیهان این دوره سه طبقه هستند

·         طبقه اول : معاصران امیرالمؤمنین (ع) مانند سلمان فارسی ، زید بن ثابت ، ام سلمه و ...

·         طبقه دوم :  معصران امام حسن (ع) امام حسین (ع) و امام سجاد (ع )

·         طبقه سوم : معاصران آمام باقر (ع)  بقیه امامان ( ع) مانند ابو حمزه ثمالی ، ابان بن تغلب و ...

Ø     دوره دوم : عصر اسلوب دار شدن و کمال اجتهاد در فقه امامیه می باشد.

*    از غیبت امام عصر ( عج ) شروع می شود و تا رحلت شیخ طوسی ادامه دارد . 260 تا 460ق

*    علی بن حسین بابویه و ابن جنید ازمهمترین  فقیهان قرن 4 و شیخ الطائفه ؛  شیخ طوسی ،  شیخ مفید ، سید مرتضی ، سلاراز مهمترین فقیهان فرن 5 هستند .

*     نظرات فقهی و اصولی ، کتاب ها  و زندگینامه تمام فقیهانی که در این دوره از آنها نام برده شده است  را می توانید در این کتاب بیابید .

*    ویژگی های دوره توضیح دا ده شده است

Ø    دوره سوم :  عصر جمود و تقلید . از صفحه 188تا198 .

*    این عصر از رحلت شیخ طوسی – 460 ق – شروع می شود و تا درخشش ابن ادریس – 598 ق -  ادا مه دارد .

*     نویسنده علل رکود در این دوره را کاملا بررسی کرده است

*     از نامداران این عصر می تواننن از ابن ذهره ، حمصی ، حلبی نام برد .

*    ویژگی های این دوره

Ø    دوره چهارم : عصر تجدید حیات فقهی از ص 198 تا 250 ؛ از اوخر قرن 6 ق تا 1030 ق و ظهور اخباری گری ادامه دارد

*     فقیهان قرن هفت  : ابن ادریس ، محقق حلی ، همراه با کتاب هایشان و نظرات فقهی ، اصولی

*    فقیهان قرن 8 ق :  علامه حلی ، شهید اول  و ...

*    ویژگی های این دوره

Ø     دوره پنجم : عصر ظهور و رشد حرکت اخباری از ص 250 تا 329

*    از سال 1030 ق و ظهور محمد امین استر ابادی شروع می شود و تا سال 1180 ق و با ظهور وحید بهبهانی پایان می یابد.

*    فیض کاشانی شیخ حر عاملی ؛ صاحب وسائل الشیعه ، علامه مجلسی صاحب بحارالانوار از پیشگامان این دوره هستند .

*    اساس تفکر اخباری گری و مبانی آن ، همراه با پیشاهنگان اخباری را در کتاب بخوانید

*    ویژگی های این دوره

Ø    دوره ششم : عصر توقف رشد اخباری و افزایش پو یایی فقه از ص 300 تا 328 ؛

*    از سال 1180 – ظهور وحید بهبهانی تا 1270 ق که شیخ انصاری با نظراتی جدید آمد .

*     وحید ، شیخ جعفر کاشف الغطاء ، ملا احمد نراقی ، صاحب هدایه المسترشدین ، صاحب فصول ، صاحب جواهر ، عالمان این دوره اند .

*    موارد اختلاف و مبانی استدلالی اصولییون واخباری  ها مورد بررسی قرار گرفته است .

*    ویژگی های این دوره بیان شده است .

Ø     دوره  هفتم : عصر ابداع فقهی و جامعیت مسائل آن . از ص 329تا

*    355 از سال1280 شروع می شود و تا 1330 ادامه دارد .  

*    شیخ انصاری صاحب رسائل و مکاسب در این دوره قرار دارد .

*    فقهای بزرگ این دوره مثل میرزا محمد حسن شیرازی ، شیخ عبدالله مازندرانی ، میرزا حسین خلیلی و ... کسانی بودند که مسائل سیاسی نیز فعالیت داشتند .

*     ویژگی های این دوره

Ø    دوره هشتم : عصر به کمال رسیدن ابتکارات اصولی از ص 357 تا 402

*    این دوره- سال های 1329 تا 1380-  از اخوند خراسانی شروع می شود و تا رحلت آیت الله بروجردی ادامه دارد .

*    صاحب کفایه صاحب عروة الوثقی ، سید حسن مدرس ، شیخ عبدالکریم حائری ، شیخ محمد حسین کاشفالغطاء و آیت الله بروجردی از جمله نام آوران این دوره اند .

*    مؤلف کتاب علاوه بر نام بردن از علای مطرح در این دوره مختصری از زندگینامه و شرح کتابهای آنها را همراه با نظرات فقهی و اصولیشان آورده است .

*    امتیازات و ویژگی های دوره هشتم

Ø      دوره نهم : عصر تجدید حیات سیاسی فقه و استقرار حکومت . از ص 405 تا 437  

*    که از سال 1380 ق با درخشش بینظیر امام خمینی شروع می شود و تا به امروز ادامه دارد . در این دوره مطالب زیادی مورد بررسی قرار گرفته است . خلاصه ا ی از آنها عبارتند از :

*    خلاصه ای از حیات علمی امام خمینی

*    آثار امام خمینی

*    دیدگاه سیاسی امام در رابطه با تشکیل حکومت اسلامی

*    دیدگاه امام در باره  ولایت وفقیه و مقایسه ی آن با دیدگاه دیگر عالمان

*    ادله عقلی و نقلی در باره ولایت مطلقه

*    گروهی از فقهای این دوره

*    امتیازات این دوره

 

 

 

 



1-       فقه و فقها ، حبیب الله ، عظیمی ، ص 24

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 10:23  توسط میرفخر  | 

اطلاعاتی درباره ابوحنیفه

به نام  خدا

گزارش از  مقاله  ابوحنیفه :  قسمت اول

َابوحًنيفه،نعمان بن ثابت (80-150ق/699-767م ) ، فقيه ومتكلم نامدار كوفه وپايه گذار مذهب حنفي از مذاهب چهارگانة اهل سنت می باشد.

بر پاية روايت عمر بن حماد ، پدربزرگ ابوحنيفه “ زوطي ” نام داشت . او از مردمان بلخ بود كه احتمالاً در جريان فتح خراسان به اسارت درآمده ، به عراق آورده شد . زوطي به آيين اسلام گرويده ، آزادي خويش را بازيافت وفرزندش ، ثابت زماني به دنيا آمد كه وي مسلمان بود. از زندگي شخصي ابوحنيفه آگاهي چنداني در دست نيست. آورده اند كه او در كوفه زاده شده . ابوحنيفه از بسياري از فقيهان وعالمان دانش آموخت، ولي استاد ويژة او حمادبن ابي سليمان بود كه وي مدت 18سال در حلقة درسش شركت مي جست وتا هنگام وفات بهره گيري از او را ترك نگفت. علاوه بر نام حماد ،  نام برخي رجال بصره چون قتاده بن دعامه ومالك بن دينار نیز در منابع رجالی  ديده ميشودو اين مؤيد است كه از آمد و شدابوحنيفه به بصره حكايت دارند(نك: مكّي، 1/59) ابوحنيفه در زمان تحصيل (پيش از 114 ق) سفر يا سفرهايي به حجاز كرده واز شيوخ حرمين دانش آموخته است.  اودر مدينه از عالماني چون امام محمدباقر(ع) ، عبدالرحمن بن هرمز اعرج ، نافع مولاي ابن عمر ، محمد بن منكدر وابن شهاب زهري ودمكه از كساني چون عمروبن دينار وابوالزبير مكي نيز بهره برد .

ابوحنيفه ، پس از درگذشت حماد بن ابي سليمان (120 ق) به عنوان برجسته ترين شاگرد حلقة او مرجع صدور فتوا وتدريس فقه در كوفه گرديد واز جايگاه اجتماعي ويژه اي برخوردار گشت (نك : صميري ، 21-22). در فاصلة سالهاي 121-132 ق كه حكومت اموي واپسين سالهاي خودرا مي گذراند ، ابوحنيفه به عنوان فقيهي مخالف با فساد دستگاه حكومت ، با ديدگاههاي اعتقادي خاص خود ، بسيار مورد توجه جناحهاي مخالف حكومت ، غير از خوارج ، قرار گرفت .

در جريان قيام زيد بن علي (ع) در سالهاي 121-122 ق ، ابوحنيفه پنهاني اورا ياري نمود ومال وجنگ افزار در اختيارش قرارداد (نك : بلاذري ، 3/239 ؛ ابوالفرج ، مقاتل ، 99-100) هنگامي كه يزيد بن عمر بن هبيره در 129 ق از جانب مروان دوم به فرمانروايي عراق منصوب شد ، ابوحنيفه را به تصدي قضا فرا خواند ولی ابو حنیفه از پذیرش آن سر باز زد . افزايش فشار از جانب ابن هبيره بر ابوحنيفه ، او را ناچار ساخت تا كوفه را ترك گفته ، به مكه بگريزد . ). وي دراين فرصت به تبليغ اعتقادات وآراء فقهي خود پرداخت وبا ايوب سختياني فقيه بصره كه در آن زمان در حرم به سر مي برد ، رقابتي سخت داشت (نكـ: بسوي ، 2/878 ؛ ابوزرعه ، 1/507) 

در پي پيروزي عباسيان وبه خلافت رسيدنِ سفاح ، ابوحنيفه به كوفه مراجعت كرد (نك : خوارزمي ، ابوالمؤيد ، همانجا ؛ مفيد ، امالي ، 28 ) ، ولي با به كار بستن حيله اي لفظي از بيعت كردن با سفاح طفره رفت (مكي ، 1/150-151 ). مخالفت خاموش ابوحنيفه ، زماني آشكار شد كه در 145 ق ابراهيم بن عبدالله حسني از امامان زيدي در بصره برضد خلافت منصور قيام كرد و ابوحنيفه نفوذ خودرا در تأييد اين قيام به كار گرفت . او مردم را به ياري ابراهيم ترغيب مي كرد ودر نامه اي از ابراهيم دعوت كردتا به كوفه بيايد واز ياري بيشتر وي برخوردار گردد (نك : بسوي ، 2/788؛ عقيلي ، 4/282؛ ابوالفرج ، همان ، 240-243-251؛ خطيب ،13/329-330 ).

از جمله رخدادهاي سالهاي پاياني عمر ابوحنيفه ، عرضة منصب قضا از طرف منصور به وي ودرپي نپذيرفتن آن ، پيشنهاد نظارت بر ساختمان شهر بغداد است كه در منابع به گونه هاي مختلف نقل شده است . درآخرين روزهاي زندگاني ابوحنيفه ، منصور او را به بغداد فراخواند وبه دليلي كه دقيقاً روشن نيست ، به حبس افكند وابوحنيفه پس از روزي چند در حبس درگذشت (نك : خطيب ، 13/327-330)  پيكر ابوحنيفه ، در مقبرة* خيزران بغداد مدفون گرديد. واكنون محله اي كه مقبره درآن واقع است ، به نام«حيّ الاعظميه»خوانده مي شود .
مكتب اعتقادي ابوحنيفه

ترديدي نيست كه ابوحنيفه در طول تاريخ فرهنگ اسلامي ، بيشتر به عنوان يك فقيه صاحب رأي مطرح بوده واز دير زمان نام او در كنار مالك وشافعي به عنوان يكي از بزرگترين فقيهان اهل سنت ذكر گرديده است ، اما برخلاف آن دو در برهه هايي از تاريخ ، مكتب ابوحنيفه به عنوان مكتبي دوبعدي شناخته مي شده است ، مكتبي كه هم از نظام اعتقادي وهم از نظام فقهي برخوردار است .
 انتساب شماري از نوشته هاي اعتقادي، انبوهي از مناظرات كلامي منتسب به ابوحنيفه،  حكايت از آن دارد كه او همواره به عنوان يك نظريه پرداز اعتقادي شناخته مي شده است.به علاوه، مطالعة ساختار فقه او نيز تأييدي است بر اينكه وي در منابع دبني با ديده اي انديشمندانه مي نگريسته واز شيوه اي نقل گرا پيروي نمي كرده است.

براي آشكار شدن جايگاه فكري ابوحنيفه بايد خاطر نشان ساخت كه در محافل مذهبي نيمةاول سدة2ق/ 8 م، به ويژه در عراق، برخي مسائل اعتقادي، موضع گيريها و گرو بنديهايي را پديد آورده بود كه خود ريشه در مباحث پراكنده سدة نخست هجري داشت وآغازي براي شكل گيري فرقه هاو مذاهب كلامي بود. رئوس اين اختلافات را مسائلي چون « ايمان فاسق» ، «قَدَر« ، « امامت» تشكيل ميدادند.

منابع پژوهش دربارة عقايد ابوحنيفه مي توان به دو دستة اساسي تقسيم كرد: نخست اقوالي از وي كه  به طور پراكنده در كتابهاي كلام، ملل و نحل، رجال وديگر منابع نقل شده است و از نظر قابل اعتماد بودن درجات متفاوتي دارند؛گ ديگر، آثاري چون العام والمتعلم، «رساله به عثمان بتي» والفقه الا كبر(1) كه تأ ليف آن به ابوحنيفه كمتر مورد ترديد قرار گرفته است.
 الف ـ مواضع اعتقادي ابوحنيفه در مسائل گوناگون

1-    ايمان و ارجاء: بسياري از نويسندگان اصحاب حديث، اماميه، معتزله و اشاعره، ابوحنيفه را از زمرة مرحبه شمرده اند واين نسبت آن اندازه بازگو شده كه گويي در رديف مسلمات جاي گرفته است . اگر در افكار منسوب به ابوحنيفه بتوان برعقيده اي بيش از همه تأكيد كرد، باور او بر زيادت ونقصان ناپذيريِ ايمان است كه موجب گشته تا مخالفانش اورا «مرجي» بخوانند. به عقيدة او همة مؤمنان لزوماً به بهشت نخواهند رفت وعاصيانِ بدون توبه ، به خواست خداوند، عذاب گشته يا بخشيده خواهند شد.

2-    امامت : در نيمة نخست سدة 2 ق/ 8 م در ميان گروههاي غير شيعي وقير خارجي، اعتقاد به تفضيل شيخين(ابوبكر وعمر)، امري متداول بود، ولی  درباره حضرت علی (ع) و عثمان ، ابو حنیفه می گفت : « حكم آنچه بين علي و عثمان رخ داده است، به خداوند ارجاع مي شود» . به هر روي ابوحنيفه، حضرت علي (ع) را در تمامي جنگهايش برطريق حق دانسته ودشمنان او را ياغي شمرده است(نك: مكي،2/83ـ84) اگر چه ياغ در ديدگاه ابوحنيفه «فاسق علي وجه التديّن» است(طوسي، الخلاف،3/142،144). وي پس ازآن حضرت نيز، امام حسن(ع) را به عنوان خليفه وامام بر حق مي شناخت .

3-    شروط امامت : از ديگر مسائل مورد اختلاف در امامت ، مسألة شرايط تعيين امام وپيروي از اوست. بر پاية منابعِ شيعي،ابوحنيفه معتقد بود هر مردي از قريش كه مردم را به كتاب وسنت وعمل به عدل فراخواند، امامت او ثابت مي‌گردد وبر ديگران همراهي با وي در «خروج» واجب مي شود

4-     قذر :  كه ابوحنيفه موضعي مخالف اصحاب حديث نداشت .   او می گفت : « استطاعت بالفعل همراه است، اما صلاحيت ضدين را دارد»، نظريه  ای هست که ابو حنیفه را به  موضعي معتدل بين قدريه وجبريه وصف كرده ودرتفسير آن ياد آور شده است كه ابوحنيفه اجداث استطاعت در بنده را فعل خداوند و به كارگيري اشتطاعتِ محُدَث را فعل بنده مي دانسته است.
ابوحنيفه يك موضع مياني بين قدريه وجبريه را با عبارت «لاجبرولا تفويض ولاتسليط» در گفتار خود با يوسف بن خالد سمتي مطرح نموده است . 

5-    قران : بنابر روايات حنفيان اهل سنت وجماعت وبرخي غيرحنفيان،ابوحنيفه خلق قرآن را مردود دانسته و قائل آنرا كافر شمرده است . بنابر روايات حنفيان ،ابوحنيفه خلق قرآن را مردود دانسته و قائل آنرا كافر شمرده است .

6-    ما يَسَعُ جِهْلُه : مبحث ما يسع جهله ( آنچه جهل آن قابل پذيرش است ) يكي از مسائل كهن در تاريخ عقايد اسلامي بوده . اساس بحث برآن بود كه “ تصديق ” ركني از اركان ايمان است ودرصورتي تصديق واقع مي گردد كه تصوري تفضيلي يا اجمالي برآن مسبوق باشد . مدار بحث متفكران براين بود كه حداقل ميزان علم وآگاهي كه بتواند تصديق را قابل پذيرش نمايد وتصديق كننده را سزاوار اطلاق نام«مؤمن»  گرداند چيست ؟

درتعاليم ابوحنيفه تأكيد بسياري بر لزوم فراگيري علم ديده مي شود .  .ابوحنيفه درگفتار خود به يوسف بن خالد سمتي ، ضمن نفي تكليف انسان به مالايطاق ، يادآور شده است كه خداوند از بندگان درباره آنچه نمي داند ، پرسش نمي كند وغور آنان را درآنچه نمي دانند ، نيز دوست نمي دارد

7-    اصحاب پيامبر(ص) :ابو حنیفه ،  خويشتن را از كساني شمرده است كه از « سبّ سلف» اجتناب دارد.

8-    خوارق عادات : درآثار مكتب حنفي اهل سنت ، درسده 3 ق ، كرامات اولياء مورد تأييد قرارگرفته است . همچنين در منابع فقهي تأييد گرديده است كه ابوحنيفه سحر وجادو را خرافه مي دانست وحقيقتي براي آن قائل نبود.

نتيجه : بانگاهي تحليلي به مجموع آنچه بعنوان عقايد ابوحنيفه مورد بررسي قرارگرفت ، به نظر مي رسد كه وي از گروشهاي افراطي اجتناب داشته وبه دنبال پيشگيري از گسيختگيهاي اجتماعي – ديني بوده است. او ولايت را جايگزين برائت خوارج مي سازد. درزمينه اجتماعي ، ابوحنيفه با كمك به قيامهاي علويان به گونه اي عملي آرمان خودرا در پديدآوردن نظامي عدل گستر ومخالفت خويش را با نظام جور مطرح ساخته بود . ابوحنيفه سخت نگران اختلافات مذهبي مسلمانان بود وضمن دعوت مردم به تحصيل دانش وبينش ، آنان را از تقليد جاهلانه وكوركورانه از سران فرقه ها وگروههاي مختلف برحذر مي داشت .








 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 10:42  توسط میرفخر  | 

به نام خدا
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 12:9  توسط میرفخر  |